به نام خداوند مهربان
انالله واناالیه راجعون
مرگ وزندگی دو واژه متضاد ولی انکارناپذیراست.دوپدیده الهی که یکی آغاز ویکی پایان .
وقتی کودکی دردامان پرمهرمادرچشم به این جهان می گشاید.صورت مادررااشک شوق گل باران می کند.فرزند را درآغوش می فشارد. پستان در دهان او می گزارد وآب حیات وجودش رادرجان کودک می چشاند.
اوکه تا لحظاتی قبل درد امانش را بریده بود.بادیدن کودک تازه متولد یافته اش،تمام دردهایش راازخاطر برده است.گوی خداوند حیات تازه ای رادر وجود کودکش به او بخشیده، وچهره اش رالبخندونورفرا گرفته است.
این کودک لحظه به لحظه روز به روزوماه به ماه وسال به سال بزرگ وبزرگترمی شود.ومادرحتی لحظه ای ازاوغافل نیست.باگریه هایش سخت می گرید وباخنده هایش بلند بلندمی خندد.برای دردهایش مرهم می شودوبرای آسایش اوآسودگی خود را قربانی می کند.هرگاه فرزند را زخمی اززمانه می رسد. مادرخود رابه آب وآتش می زند تا زخم اورا التیام بخشد.هرشبانگاه لالایی های مادرگوش فرزند را نوازش می دهدوشبهای بسیاری تاسحربربالین اوبیدار می ماند ،تاکودک دل بندش آسوده بخوابد.
اما افسوس، وصد افسوس زمانیکه مادرنیاز دارد تا فرزند بربالین مادربیداربماندومرهم زخمهای پنهان مادرباشد.همان پسری که مادر یک عمرباخون دل اورا بزرگ کرده .دربسترغفلت وناسپاسی خوابیده است، که نیمه های شب طبل مصیبت برسرش کوبیده می شود وآهنگ عزااز گوشی تلفن او،اورابیدار می سازد.کسی آن طرف خط اورابه بیمارستان فرامی خواند درطنین صدایش،
غم موج می زند.سراسیمه به سمت بیمارستان می دود،وارد سالن بیمارستان می شود.صدایی آشنااما ضعیف وگرفته چهار ستون بدنش را به لرزه می آورد.آن صدا فقط می گوید...یا علی...یاعلی...خودرابه بالین مادر می اندازد.مادردیگر اورانمی شناسد صدایش را نمی شنود.مادردل ازاین دنیای خاکی بریده است.درآخرین لحظات عمرش کسی رامی خواند که یک عمر اگر می نشست اسم اورا می بردواگر بلند می شد اسم اورامی بردواگر غمی دردلش بودفقط می گفت یاعلی...حال هم می داند که عازم سفرسختی است وصاحب این نام مقدس را به یاری خود می طلبد.
آری دعاها وشیونهای فرزند بربالین مادر،مادررابرنگرداند،ومادررفت چون تقدیر الهی براین بودتا امانت خودراازاین عالم خاکی بازپس بگیرد.
مادرعزیزم ای گنجینه عرش الهی درزمین، روحت شاد...
ازهمه دوستان وعزیزانی که دراین غم جانکاه،به هر طریقی ابراز همدردی نمودند.بخصوص دوست عزیزم آقای اسدا...جعفری وهمچنین مدریت سایت (جوانان هزارستان)جناب اقای اسدا...همکارونیزجناب اقای محمدجواداحمدی وجناب اقای محمد ابراهیم حسن زاده وجناب آقای محمد علی برهانی وسایردوستان، مخلصانه ،بی نهایت سپاسگزاری می نمایم.اجرکم علاا...والسلام
هجران
یادم نمی رود چشمان زار تو
گل گریه می کند روی مزار تو
واکن دوپلک ناز ای مادر عزیز
من غرق التماس اینجا کنا ر تو
رفتی دلم شکست ،آیینه در غبار
گم شد ولی ندید جز یادگار تو
شاید شبی که من دراشک وخواهشم
یاتشنه و غریب در شوره زار تو
ازبندقاب عکس می شد رها شوی؟
سبزم کند زمهر دست بهار تو
فراق
مادر امشب که دلم غرق نیاز است بیا
پلک چشمم به رخ عکس تو باز است بیا
قاب عکست همه شب مونس وهم راز دلم
لحظه ای گوش کن این هق هق وآواز دلم
جای خالی تو خار از دلکم می روید
سیل اشک است که لبخند مرا می شوید
راه تاریک وچراغ شب من خاموش است
آه مادرکه مرا حسرت یک آغوش است
موپریشان شده ام شانه دستان تو کو
سرد ویخ سوزمنم گرمی چشمان تو کو
تاب این هجرندارد دل چون شیشه من
تیغ طوفان حوادث زده بر ریشه من
جا نمازم نم باران غم و اندوه است
سختی داغ تو مادربه دلم چون کوه است
چه شود باز درآغوش تو ماء نوس شوم
غرق در مهر توو لذت یک بوس شوم
منتظرمانده ام ولحظه چوسال است عزیز
تا قیامت که تورا روز وصال است عزیز
بر مزارت که اگرخاک تورا گِل کردم
چاره ای نیست که من تسلیت دل کردم