مِلِيه گل سرخ

به یاد وطن ومادران پاک دامن وطن ولالایی های شیرینشان
 
 
حسن علی پور


 
 

موضوعات

 

صفحات وبلاگ

 

مطالب اخير

۱۳۸۸/۸/۱

۱۳۸۸/٦/٧

۱۳۸۸/٥/٢٠

۱۳۸۸/٥/۱٥

۱۳۸۸/٥/۱٠

۱۳۸۸/٢/٢٠

افسوس

۱۳۸٧/٩/٢٧

 

نويسندگان

حسن علی پور

 

پيامك وبلاگ

.:.

 

 

                                         به نام خداوند مهربان

                                         انالله واناالیه راجعون

مرگ وزندگی دو واژه متضاد ولی انکارناپذیراست.دوپدیده الهی که یکی آغاز ویکی پایان .

وقتی کودکی دردامان پرمهرمادرچشم به این جهان می گشاید.صورت مادررااشک شوق گل باران می کند.فرزند را درآغوش می فشارد. پستان در دهان او می گزارد وآب حیات وجودش رادرجان کودک می چشاند.

اوکه تا لحظاتی قبل درد امانش را بریده بود.بادیدن کودک تازه متولد یافته اش،تمام دردهایش راازخاطر برده است.گوی خداوند حیات تازه ای رادر وجود کودکش به او بخشیده، وچهره اش رالبخندونورفرا گرفته است.

این کودک لحظه به لحظه روز به روزوماه به ماه وسال به سال بزرگ وبزرگترمی شود.ومادرحتی لحظه ای ازاوغافل نیست.باگریه هایش سخت می گرید وباخنده هایش بلند بلندمی خندد.برای دردهایش مرهم می شودوبرای آسایش اوآسودگی خود را قربانی می کند.هرگاه فرزند را زخمی اززمانه می رسد. مادرخود رابه آب وآتش می زند تا زخم اورا التیام بخشد.هرشبانگاه لالایی های مادرگوش فرزند را نوازش می دهدوشبهای بسیاری تاسحربربالین اوبیدار می ماند ،تاکودک دل بندش آسوده بخوابد.

اما افسوس، وصد افسوس زمانیکه مادرنیاز دارد تا فرزند بربالین مادربیداربماندومرهم زخمهای پنهان مادرباشد.همان پسری که مادر یک عمرباخون دل اورا بزرگ کرده  .دربسترغفلت وناسپاسی خوابیده است، که نیمه های شب طبل مصیبت برسرش کوبیده می شود وآهنگ عزااز گوشی تلفن او،اورابیدار می سازد.کسی آن طرف خط اورابه بیمارستان فرامی خواند درطنین صدایش،

غم موج می زند.سراسیمه به سمت بیمارستان می دود،وارد سالن بیمارستان می شود.صدایی آشنااما ضعیف وگرفته چهار ستون بدنش را به لرزه می آورد.آن صدا فقط می گوید...یا علی...یاعلی...خودرابه بالین مادر می اندازد.مادردیگر اورانمی شناسد صدایش را نمی شنود.مادردل ازاین دنیای خاکی بریده است.درآخرین لحظات عمرش کسی رامی خواند که یک عمر اگر می نشست اسم اورا می بردواگر بلند می شد اسم اورامی بردواگر غمی دردلش بودفقط می گفت یاعلی...حال هم می داند که عازم سفرسختی است وصاحب این نام مقدس را به یاری خود می طلبد.

آری دعاها وشیونهای فرزند بربالین مادر،مادررابرنگرداند،ومادررفت چون تقدیر الهی براین بودتا امانت خودراازاین عالم خاکی بازپس بگیرد.

               مادرعزیزم ای گنجینه عرش الهی درزمین، روحت شاد...

ازهمه دوستان وعزیزانی که دراین غم جانکاه،به هر طریقی ابراز همدردی نمودند.بخصوص دوست عزیزم آقای اسدا...جعفری وهمچنین مدریت سایت (جوانان هزارستان)جناب اقای اسدا...همکارونیزجناب اقای محمدجواداحمدی وجناب اقای محمد ابراهیم حسن زاده وجناب آقای محمد علی برهانی وسایردوستان، مخلصانه ،بی نهایت سپاسگزاری می نمایم.اجرکم علاا...والسلام

 

         هجران

یادم   نمی رود   چشمان   زار  تو

گل  گریه  می کند  روی   مزار تو

واکن  دوپلک  ناز ای  مادر  عزیز

من  غرق  التماس  اینجا  کنا ر  تو

رفتی  دلم  شکست ،آیینه  در  غبار

گم  شد  ولی   ندید  جز  یادگار  تو

شاید شبی که من دراشک وخواهشم

یاتشنه  و غریب در شوره  زار تو

ازبندقاب عکس می شد رها شوی؟

سبزم  کند زمهر دست  بهار    تو

                     فراق

مادر امشب که دلم غرق  نیاز  است  بیا

پلک چشمم به رخ عکس تو باز است بیا

قاب عکست همه شب مونس وهم راز دلم

لحظه ای گوش کن این هق هق وآواز دلم

جای خالی  تو خار از  دلکم   می  روید

سیل اشک است که   لبخند مرا  می شوید

راه تاریک وچراغ شب من خاموش است

آه مادرکه مرا  حسرت یک  آغوش  است

موپریشان  شده ام  شانه  دستان  تو   کو

سرد ویخ سوزمنم  گرمی  چشمان  تو کو

تاب این هجرندارد  دل چون  شیشه  من

تیغ  طوفان  حوادث  زده  بر ریشه  من

جا نمازم  نم  باران غم  و  اندوه   است

سختی داغ تو مادربه دلم چون  کوه است

چه شود باز درآغوش تو ماء نوس  شوم

غرق در مهر توو لذت  یک  بوس  شوم

منتظرمانده ام ولحظه چوسال است عزیز

تا قیامت که تورا روز وصال است عزیز

بر مزارت که اگرخاک تورا  گِل  کردم

چاره ای نیست که من تسلیت دل  کردم

 

۱۳۸۸/۸/۱ | پيام هاي ديگران ()

 

 

اینه میده خانه ره گل گلی کو

بچمه چیم درای توشیشته یوم ما

دیل افتوقروت وکیشته یوم ما

شووروزمه مثال زاری قاتیل

دجان مه میخ موشه سوزونی کچ کیل

مچوم مونموفاموم کی کجایی

کمرمه داس وری پشمه نیایی

قًٌَََووق کوه وری مویمه سفیده

دیلمه کوتیو کوتیوتورندیده

مولکای بگنه رفته بره مه

بلی بورتوشوم باچه سره مه

چخراپتکی کده مندم درای تو

بیه پسکی آغیل تووخدای تو

بیرورون تودکوه علاف دیروه

مزدوری مردمه سرایشی شیوه

کوری دیده خوارتوهم دصارا

چوپونه،مال موبوره دچارا

آته تو،دغونه بیلشی دشانه

گندم کیشت کده میه دخانه

پگموازدوری تودیق ونازیقی

بیخی تامو شده پندی پیچیقی

بیه خانه گلی لاله د روی تو

خاک مازار اوی چشمه دروی تو

بیه ماصومه رخویشی موکونی

بلده تو،توی وآروسی موکونی

مردمی قل دقل تانه میدیه

آته ماصومه ره دانه میدیه

گلی للگ دکوه قاقا موکونه

آته ماصومه جان اوزاموکونه

بیه بچه مه کی موچیم درایی

سورسویی تلخی لب تاله هایی

بیه کی تَوْ خانه گرمی ندره

تنوری خانه موسرخی ندره

بیه خانه گیلی ر آجوری کو

اَینه میده خانه ره گل گولی کو

۱۳۸۸/٦/٧ | پيام هاي ديگران ()

 

 

ساحل چشمان من

بغض شعرت در گلویم جا گرفت

یک غزل درتاروپودم پا گرفت

شاعری بودم تهی از قافیه

با حضورت شعر من معنا گرفت

کاشف اسرار پنهانت شدم

شور عشقت در دلم بالا گرفت

مثل باران مهربان تر آمدی

دشتهای خشک را دریا گرفت

درسکوتی سرد، می مردم ولی

از نگاهت روح من گرما گرفت

نازنین درساحل چشمان من

کشتی سیمای توماواگرفت

 

 

۱۳۸۸/٥/٢٠ | پيام هاي ديگران ()

 

 

خجسته زادروز منجی عالم بشریت مهدی موعود حضرت صاحب الازمان(عج)

بر منتظران آن حضرت مبارک باد.

تشنه وصال

من جرعه ای از دریا در هاله چشمانم 

درحسرت دیدارت افتاده وحیرانم

چون فصل زمستانم هم سردم و هم بی روح

توفصل بهارانی بر  این تن عریانم

تومعجزه عیسی من زنده ولی خاموش

کن مرحمتی از مهر تاباز رسد جانم

دریک شب بی فرجام تو صبح سپیداری

من منتظر نورم تاریکم وپنهانم

تو سبزه صحرایی هم رنگ گل سرخی

من نیلبکی خاموش درسینه چوپانم

من خواهش یک معشو ق از موی پریشانم

یا یک سر بی سامان در کوه وبیابانم

توناز عروسانی پوشیده وپنهانی

هم مژده یک وصلی براین دل نالانم

ناسور شده زخمم دارویی ندارد جز

تا آنکه بیایی تو هم دارو ودرمانم

چون دشت وکویری خشک لبهای ترک بسته

پژمرده دلم عمری در حسرت بارانم

کی چهره گشایی تو تا سفره گشایم من

از مقدم سبز تو گیتی همه مهمانم

                      لحظه های التهاب 

 

امشب دلم زلالی دریا گرفته است      

تا انتهای یک شب یلدا گرفته است

دستان بی ستاره تاکهکشان بلند

چشمان بی فروغ من اشک تمنا گرفته است

این غربت کویر که محتاج قطره ایست

لب در عطش زحسرت دریا گرفته است

درآرزوی لحظه دیدار می تپد

قلبی که تا قیام قیامت عزا گرفته است

دراین غروب ولحظه های پر التهاب

دل ای خدا برای دیدن مولا گرفته است

 

 

 

۱۳۸۸/٥/۱٥ | پيام هاي ديگران ()

 

 

   سلام دوستان خوبی که از وبلاک من دیدن می کنید وسری به  بنده می زنید.

این بارشعری را درج کرده ام که البته ازسروده های قدیمی من است . 

جدایی...                                    

عشق را در چشمهایت دیده ام

در شمیم روح زایت دیده ام

درپگاه آخرین دیدار تو

گریه را دربغض نایت دیده ام

درمیان کوچه های بی کسی

من همیشه جای پایت دیده ام

ای غریب آشنای شهر غم

غربتت را درصدایت دیده ام

دوریت را شعر هم درمان نکرد

اشک را درنامه هایت دیده ام

دردرونم شعله های آتش است

 تا دوچشم دل ربایت دیده ام

اشک را با خنده بر هم می زنی

ای صمیمی من وفایت دیده ام

تاتو رفتی عالمی تنها شدم

در غزل سوز ونوایت دیده ام

آه ازاین سرنوشت شوم ما

در جدایی گریه هایت دیده ام        

۱۳۸۸/٥/۱٠ | پيام هاي ديگران ()

 

 

 

سلام دوستان عزیز.

ضمن تبریک سال جدید به همه شما خوبان خوشحالم که بعدازمدتها وبا پشت سر گذاشتن مشکلاتی که برایم پیش آمده بود.توانستم درمنزل مجازی اینترنت با شما دوستان گران قدرم ملاقات کنم.

 

                                 همه وجود من

دورم   اما غرق  در رویای  تو

روزوشب درچشم من سیمای تو

ای به تن صد زخم از اهریمنان

ای به سوک لاله های  بی نشان

آسمانت  نور  باران    می شود

خاک تویاقوت ومرجان می شود

سینه ات   لبریز از مهرو غرور

می کندخورشیددرچشمت  ظهور

دشتهایت   لاله     بارانی   شود

چهره ات  خندان و نورانی  شود

قبله  من  سوی    تو  زانو   زنم

دم  به  دم  من  نعره  یاهو   زنم

هرچه دارم  جان و  دل  قربان تو

جان  چه  قابل , عالمی   ازآن تو

خاک پاکت مرهم چشم   من است

یوسف من دیدنت عزم  من است

۱۳۸۸/٢/٢٠ | پيام هاي ديگران ()

 

افسوس

امشب از هرشب دلم ژولیده است

چشم امید از جهان ببریده است

هرچه اندیشیده ام نامردمیست

این جهان لبریز از بی بته گیست

اف بر این مردم بی نام و ننگ

مردمان چشم تنگ وهفت رنگ

ظاهرشان آدم وحوا بود

باطنشان چون هیولاها بود

مردمان زر پرست وزرخرید

بردگان زور ویاران یزید

آنکه دین بازیچه اهدافشان

شیوه مردانگی شد لافشان

آن که پشت چهره فرهنگ شد

باعث شرمندگی وننگ شد

آن که حتی یک قلم ازدل نگفت

ازدل شیطان سرود،ازگِل نگفت

هرچه گفت ازهرزگی دیگر نگفت

لیک اما از علی اکبر نگفت

 

۱۳۸٧/۱۱/۸ | پيام هاي ديگران ()

 

 

..

 

      ماه تابو

 

لب چشمه میی وکوزه بله شانه تویه

شمالک پچ میدیه پکیه بالا موکونی

بله بن بور موشوم وازسوز دیل نی می زنم

شینگ اولی میشینی تاشه خو چخرا موکونی

ماه تابو موشی و قاشای خور وا مو کونی

قد ازو قاش سیاه روز مره بگا موکونی

گلی روی تووا موشه دیل مر توبلجی مونه

سر اولی بور موشی چادیرخورتا موکونی

میده میده راه موری زره زره او موشوم

از بغل مه تر موشی شانه ربالا موکونی

۱۳۸٧/٩/٢٧ | پيام هاي ديگران ()

 
Blog Skin