همه وجود من

 

دورم   اما غرق  در رویای  تو

روزوشب درچشم من سیمای تو

ای به تن صد زخم از اهریمنان

ای به سوک لاله های  بی نشان

آسمانت  نور  باران    می شود

خاک تویاقوت ومرجان می شود

سینه ات   لبریز از مهرو غرور

می کندخورشیددرچشمت  ظهور

دشتهایت   لاله     بارانی   شود

چهره ات  خندان و نورانی  شود

قبله  من  سوی    تو  زانو   زنم

دم  به  دم  من  نعره  یاهو   زنم

هرچه دارم  جان و  دل  قربان تو

جان  چه  قابل , عالمی   ازآن تو

خاک پاکت مرهم چشم   من است

یوسف من دیدنت عزم  من است

/ 7 نظر / 23 بازدید
سحر

در تمام ترديدهاو شايدهايم بدان! تنها تويي که بايدي... تنها تو... حتي به خودت هم دل مبند مي رسد روزي که حتي نگاهت را نمي شناسي به جز حضور تو هيچ چيز اين جهان بيکرانه را جدي نگرفته ام حتي عشق را... سلام روزت بخير باشه مهربون...كلبه قشنگي داري ...دوست داشتي با قدمهاي سبزت كلبه كوچك آبجي سحر هم مزين كن...روز دل انگيزي داشته باشي[گاوچران][گل]

معصومه

سلام دایی جان شعر خیلی قشنگ و پر معنایی بود , مشخص است که از جان و دل برآمده است. ان شاالله که همیشه قلمت نویسا باشد. موفق باشی

همکار

Salam Alipor aziz khobi Tashakur az sher ke ferestada bodi wa ham chenin ke name jawanan ra ham be Linkestan ezafe kardid omid waram ke dar ayenda waqt dashte bashi ta diger sorodayet ra ham daryaft kunam ba arz mazerat ke khili der jawab dadam khoda negahdar tan

قربانعلی رضایی

دوست بسیار تشکر ازمحبت شما موفق باشی

اسدالله جعفری

سلام عزیز ازلطف شما بسیار ممنونم درپناه خدا عزیز باشید

آشنای قدیمی

چقدر زیبا و دلنشین گفتی حسن جان درود بر تو

مهرزاد

سلام دوست عزیز از وبلاگ زیبایت دیدن کردم و مطالب جالبی در آن گذاشته بودید. اگر موافق باشید قصد تبادل لینک دارم. اگر موافق بودید به من اطلاع دهید و ممنون.