ساحل چشمان من

بغض شعرت در گلویم جا گرفت

یک غزل درتاروپودم پا گرفت

شاعری بودم تهی از قافیه

با حضورت شعر من معنا گرفت

کاشف اسرار پنهانت شدم

شور عشقت در دلم بالا گرفت

مثل باران مهربان تر آمدی

دشتهای خشک را دریا گرفت

درسکوتی سرد، می مردم ولی

از نگاهت روح من گرما گرفت

نازنین درساحل چشمان من

کشتی سیمای توماواگرفت

 

 

/ 3 نظر / 28 بازدید
معصومه

کاشف اسرار پنهانت شدم شور عشقت در دلم بالا گرفت سلام دایی جان خیلی قشنگ و با مفهوم بود. امیدوارم همیشه عاشق باشی[گل]

سحر

سلام آقای علیپور! بسیار جالب و جذاب بود.. خسته نباشید[دست]

سحر

خوشحال می شم به من هم سری بزنید